جوراب پاره وانگشت آزاد
 
 
 
 
 
 

                آفتابگردان

 

صفحه اصلی

بايگانی نوشته ها پست الکترونيک

۱۳۸٤/٧/٦

 

....

اين بار هم وقتی که بيشتر از هميشه به بودنت کنارم احتياج دارم، تو نيستی ... تو اين روزهای سخت ... روزهای ترديد و وسوسه .... روزای فکرهای هر چه باداباد و پشت پا زدن به همه حرف ها و نگاه ها ... روزای سخت تصميمی که نمی خوای، اما مجبوری ... روزهايی که بايد برام پر از حس لطيف زندگی باشه و نيست .... روزهايی که می دونم يه روز براشون حسرت می خورم ... تو نيستی .... باز هم نيستی ... می دونم که نبودنت اين بار خيلی فرق می کنه ... می دونم که دلت با منه اما ....

 اين روز ها حتی شنيدن صدای تو هم چيزی در حد يک احوالپرسی ساده ست که نمی توانی حتی عجله ات را برای رفتن پشت آن پنهان کنی ... و زمانی که هستی ،آنقدر خسته ای که ....  

اين روزها تلخم و سرد و خسته ... می دانم ... انقدر رنجورم و حساس که حتی تاب شنيدن دوستت دارم های دوست داشتنی ات را هم ندارم ... برای لحظه ای  می خندم و ديوانگی می کنم ... لحظه ای ديگر اين بغض بی قرار لعنتی امانم نمی دهد و اشک ...

مرهمی نيست ... محرمی نيست ...تنهايم ... بی انصافانه تنهايم ....   پيش از آنکه دير تر شود ... پيش از آنکه غرق تر شوم ... چيزی بگو ... کاری بکن ...

پيام هاي ديگران ()

جوراب پاره وانگشت آزاد
آزاده - داداشی و من

 

صفحه اصلی

بايگانی نوشته ها پست الکترونيک

۱۳۸٤/٧/٦

 

....

اين بار هم وقتی که بيشتر از هميشه به بودنت کنارم احتياج دارم، تو نيستی ... تو اين روزهای سخت ... روزهای ترديد و وسوسه .... روزای فکرهای هر چه باداباد و پشت پا زدن به همه حرف ها و نگاه ها ... روزای سخت تصميمی که نمی خوای، اما مجبوری ... روزهايی که بايد برام پر از حس لطيف زندگی باشه و نيست .... روزهايی که می دونم يه روز براشون حسرت می خورم ... تو نيستی .... باز هم نيستی ... می دونم که نبودنت اين بار خيلی فرق می کنه ... می دونم که دلت با منه اما ....

 اين روز ها حتی شنيدن صدای تو هم چيزی در حد يک احوالپرسی ساده ست که نمی توانی حتی عجله ات را برای رفتن پشت آن پنهان کنی ... و زمانی که هستی ،آنقدر خسته ای که ....  

اين روزها تلخم و سرد و خسته ... می دانم ... انقدر رنجورم و حساس که حتی تاب شنيدن دوستت دارم های دوست داشتنی ات را هم ندارم ... برای لحظه ای  می خندم و ديوانگی می کنم ... لحظه ای ديگر اين بغض بی قرار لعنتی امانم نمی دهد و اشک ...

مرهمی نيست ... محرمی نيست ...تنهايم ... بی انصافانه تنهايم ....   پيش از آنکه دير تر شود ... پيش از آنکه غرق تر شوم ... چيزی بگو ... کاری بکن ...

پيام هاي ديگران ()

آزاده - داداشی و من
ابر اردیبهشتی

 

صفحه اصلی

بايگانی نوشته ها پست الکترونيک

۱۳۸٤/٧/٦

 

....

اين بار هم وقتی که بيشتر از هميشه به بودنت کنارم احتياج دارم، تو نيستی ... تو اين روزهای سخت ... روزهای ترديد و وسوسه .... روزای فکرهای هر چه باداباد و پشت پا زدن به همه حرف ها و نگاه ها ... روزای سخت تصميمی که نمی خوای، اما مجبوری ... روزهايی که بايد برام پر از حس لطيف زندگی باشه و نيست .... روزهايی که می دونم يه روز براشون حسرت می خورم ... تو نيستی .... باز هم نيستی ... می دونم که نبودنت اين بار خيلی فرق می کنه ... می دونم که دلت با منه اما ....

 اين روز ها حتی شنيدن صدای تو هم چيزی در حد يک احوالپرسی ساده ست که نمی توانی حتی عجله ات را برای رفتن پشت آن پنهان کنی ... و زمانی که هستی ،آنقدر خسته ای که ....  

اين روزها تلخم و سرد و خسته ... می دانم ... انقدر رنجورم و حساس که حتی تاب شنيدن دوستت دارم های دوست داشتنی ات را هم ندارم ... برای لحظه ای  می خندم و ديوانگی می کنم ... لحظه ای ديگر اين بغض بی قرار لعنتی امانم نمی دهد و اشک ...

مرهمی نيست ... محرمی نيست ...تنهايم ... بی انصافانه تنهايم ....   پيش از آنکه دير تر شود ... پيش از آنکه غرق تر شوم ... چيزی بگو ... کاری بکن ...

پيام هاي ديگران ()

ابر اردیبهشتی
غزل بانوی ازدیبهشتی

 

صفحه اصلی

بايگانی نوشته ها پست الکترونيک

۱۳۸٤/٧/٦

 

....

اين بار هم وقتی که بيشتر از هميشه به بودنت کنارم احتياج دارم، تو نيستی ... تو اين روزهای سخت ... روزهای ترديد و وسوسه .... روزای فکرهای هر چه باداباد و پشت پا زدن به همه حرف ها و نگاه ها ... روزای سخت تصميمی که نمی خوای، اما مجبوری ... روزهايی که بايد برام پر از حس لطيف زندگی باشه و نيست .... روزهايی که می دونم يه روز براشون حسرت می خورم ... تو نيستی .... باز هم نيستی ... می دونم که نبودنت اين بار خيلی فرق می کنه ... می دونم که دلت با منه اما ....

 اين روز ها حتی شنيدن صدای تو هم چيزی در حد يک احوالپرسی ساده ست که نمی توانی حتی عجله ات را برای رفتن پشت آن پنهان کنی ... و زمانی که هستی ،آنقدر خسته ای که ....  

اين روزها تلخم و سرد و خسته ... می دانم ... انقدر رنجورم و حساس که حتی تاب شنيدن دوستت دارم های دوست داشتنی ات را هم ندارم ... برای لحظه ای  می خندم و ديوانگی می کنم ... لحظه ای ديگر اين بغض بی قرار لعنتی امانم نمی دهد و اشک ...

مرهمی نيست ... محرمی نيست ...تنهايم ... بی انصافانه تنهايم ....   پيش از آنکه دير تر شود ... پيش از آنکه غرق تر شوم ... چيزی بگو ... کاری بکن ...

پيام هاي ديگران ()

غزل بانوی ازدیبهشتی


امکانات

لوگوي وبلاگ شما

 

حضور و غياب:


وبلاگ دوستان

افراد آنلاين: نفر